شيخ ذبيح الله محلاتى

159

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

به‌نحوىكه مرغى پرواز نخواهد كرد و در خاطرم زيارت آن جناب بود پس چون بيدار شدم مهياى زيارت مولاى خود گرديدم پس به زيارت مشرف شدم و تاريخ خواب را ضبط كردم پس نگذشت از آن حدى كه معين كرده بود كه راه مسدود شد پس دانستم كه آن خواب راست و آن مرد در خبرى كه داد صادق بود و چون سيد العلماء و المحققين مير سيد على صاحب رياض از من معالجات نيكو ديد در طبابت نفوس مردم را بسوى من ترغيب مىكرد پس مدتى ماندم و مردم به من رجوع مىكردند تا آنكه روزى در محكمه خود نشسته بودم ناگاه زنى داخل شد با خادمه چون از مردم فارغ شدم و كسى نماند نزديك من آمد و دست خود را بيرون آورد ديدم نمانده در آن جز استخوان به جهت مرض اكله چون او را مشاهده كردم طبعم مشمئز شد و به او گفتم اين مرضى نيست كه بتوانم او را علاج كنم پس آهى حسرتانه كشيد و بيرون رفت دلم سوخت خادمه او را آواز دادم و پرسيدم اين زن كيست گفت صاحبه بيكم از پدر و مادر علويه است و شوهرش علوي بود او را از هند آورد با مالى فراوان كه از اندازه بيرون بود و همهء آن را صرف كرد براى ابى عبد اللّه الحسين و الآن دستش خالى شده و مالى ندارد و به اين مرض مبتلا شده كه ديدى پس به او گفتم بگو بيايد تا معالجه كنم پس آمد و شروع كردم در علاج او از فصد و حجامت و مسهلات و معاجين تا شش ماه پس دستش و هر جاى بدنش كه به اين مرض مبتلا بود شروع كرد به گوشت نو روئيدن و سال نشد كه مرض بالمره تمام شد . چنان كه گويا هرگز نداشت پس علويه پيوسته نزد من مىآمد و چون مادر به فرزند با من مهربانى مىكرد تا آنكه مدتى گذشت پس در خواب ديدم همان مردى را كه خبر داد مرا كه راه بسته مىشود و امر كرد مرا كه تعجيل در زيارت سيد الشهداء عليه السّلام بنمايم ديدم به من مىگويد اى فلانى مهيا شو براى سفر آخرت كه نمانده از عمر تو مگر ده روز پس بيدار شدم از خواب ترسان و هراسان پس گفتم لا حول و لا قوة إلّا باللّه انا للّه و انا اليه راجعون گفتم اين آخر ايام من است از دنيا پس در آن روز مرا تبى شديد عارض شد